أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
233
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
سرزمينها ، 426 ( 149 ) 88 / 6 : اشترغاز - بيخ درخت انجدان است . و صمغ آن را انگوزه خوانند . و بعضى گويند گياهى است كه بيخ آن را آچار « 1 » سازند و معنى آن شوك الجمال ( - خارشترى ) است . عربان زنجبيل العجم خوانند . برهان و الجامع لمفردات الادوية و الاغذية ، ج 1 ، ص 35 ( 150 ) 88 / 6 : انجدان - معرب انگدان است ، و آن رستنيى باشد كه اشتر غاز گويند و صمغ آن را به عربى حلتيت و بيخ آن را ، اصل الانجدان خوانند . برهان . ( 151 ) 88 / 6 : غوشنه - ( با ضم اول و سكون واو مجهول و فتح سوم ) گياهى باشد كه آن را در هنگام ترى و تازگى خورند . و چون خشك شود دست بدان شويند و رنگ آن سياه و سفيد مىباشد . بعضى گويند نوعى از كماه است و زنان از آن حلوا پزند و به جهت فربهى خورند . بعضى گويند گياهى است كه به جاى اشنان بدان رخت شويند و بعضى گويند نوعى از فطر ( با ضم فا ) است كه سماروغ باشد . با سكون سوم نيز آمده است . برهان و جهانگيرى و لغت فرس و حواشى برهان ( 152 ) 88 / 6 : كيلكان - بر وزن بىزبان « 2 » ، چوبى باشد سياهرنگ ، در ساحل درياى خزر يابند كه درياى گيلان است . و آن دو قسم مىباشد : نر و ماده و به جهت دفع كدودانه و امراض ديگر نافع است ، و نوعى از گندنا هم هست . برهان ( 153 ) 88 / 6 : رخبين - رخبين : ترف سياه ، ترپ ، ترپك ، ترپه ، كشك سياه است . رك : مقدمة - الادب . حدود دربارهء خوارزم گويد : و از وى روى مخده و قزاگند و كرباس و نمد و ترف و رخبين خيزد . ص 122 نيز : چيزى بود ترش چون كشك و از دوغ ترش بغايت كنند . و آن را قروت گويند : عماره گفت : بينيت همى بينم چون خانهء كردان * آراسته همواره به شيراز و به رخبين شيراز ، شير ماست شده آب بيرون رفته « 3 » ، لور . لغت فرس 163 ( 154 ) 88 / 7 : پنج هير - رودخانه كابل ، شعبهاى از نهر اندس ( نهر مهران ) است . . . در منبع شرقى اين رودخانه ، معدن معروف نقره است كه اعراب آن محمل را پنج هير ( به
--> ( 1 ) - آچار ، انواع ترشى آلات را گويند . رك : برهان . ( 2 ) - ضبط متن ( ص 255 ، س 2 ) نيز چنين است . ( 3 ) - در زبان خراسان ( مشهد و برخى از آباديهاى ديگر خراسان ) : ماست خيكى ، ماست چكيده . و آن ماستى است كه در پوست يا پارچه ريزند تا آب آن گرفته شود .